ورای آنچه در شعاع دید ماست

سلام به شما

لطفا جهت پیگیری وب نوشت های میثم بابائی به

الف لام میم

بروید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/11/30ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

1 - فاطمه)س) مایه افتخار

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

الف( افتخار جهان هستی

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

ب) افتخار خاندان وحی

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

ج) افتخار پیروان او

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 -2فاطمه (س) تجلی کمال است.

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/11ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 


نگاه نکن!

گناه نکن!


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/11ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

*.::درد واره ها::.*

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 12 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

پرندگان را به دسته‌های مختلفی تقسیم کرده‌اند. اما من گمان می‌کنم می‌شود همه‌ی پرندگان را به سه دسته تقسیم کرد:

۱- پرندگانی که بال دارند و پرواز می‌کنند.

۲- پرندگانی که بال دارند و پرواز نمی‌کنند.

۳- پرندگانی که بال ندارند ولی پرواز می‌کنند.

پرندگان دسته اول و دسته دوم را همه‌ی ما می‌شناسیم ولی پرندگان دسته سوم را کم‌تر کسی می‌شناسد:

پرندگانی که بدون بال پرواز می‌کنند!

پرندگانی که می‌خندند!

پرندگانی که گریه می‌کنند!

پرندگانی که فکر می‌کنند!

پرندگانی که می‌نویسند!

آری، تنها پرنده‌ای که بال ندارد ولی می‌تواند پرواز کند، انسان است.

منظور از پرواز انسان، پرواز با هواپیما نیست؛ بلکه پرواز خود انسان است آن هم بدون بال، یعنی بدون بالی که دیده شود. با دو بال ظریف عقل و عشق. با دو بال لطیف خیال و احساس/

انسان می تواند دو بال برای خود دست و پا کند و با آن‌ها تا جایی پرواز کند که پر عقاب هم در آن‌جا می‌ریزد، و پر فرشتگان و حتی پر جبرئیل هم در آن‌جا می‌سوزد. تا روی ناف قلّه‌ی قاف، تا زیر سایه‌ی بال سیمرغ، تا آغوش مهربان خدا…

اگر خودش بخواهد و اگر دیگران بگذارند.

اگر طوفان و باد بگذارند.

اگر دام و دانه و صیاد بگذارند.

اگر قفس‌ها و کرکس‌ها و هرکس‌های دیگر بگذارند.

و قصه‌ی ما در این دفتر، قصه‌ی همین فرشتگان زمینی است که بال‌های‌شان را با آرزوی پرواز سرشته‌اند. و سرنوشت پرواز را بر صفحه‌ی سفید بال‌های‌شان نوشته‌اند.

پرندگانی که دستی بر بال‌شان سنگ بسته

پرندگانی با بال‌های لاغر و خسته

پرندگانی با بال‌های زخمی و شکسته

پرندگان مهاجری که از روستا به شهر می‌گریزند

پرندگانی که به مدرسه‌ی شبانه می‌روند

پرندگانی که با بال‌های وصله‌دار پرواز می‌کنند

پرندگانی که در حاشیه‌ی پیاده‌رو می‌خوابند.

و اما این قصه‌ها قصه نیست. قطعه نیست. مقاله و گزارش و خاطره هم نیست…

حرف‌هایی خودمانی که بر دل آدم سنگینی می‌کنند و تا آن‌ها را با کسی در میان نگذاری دلت سبک نمی‌شود.

نمی‌شود این حرف‌ها را به جرم این که نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ذهن پنهان کنیم تا غبار خاموشی و فراموشی روی آن‌ها بنشیند.

مگر هر حرفی باید در ظرفی، آن هم ظرفِ قالب‌های قراردادی شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بیان کرد؟

مگر همیشه باید آسمان را در چارچوب یک پنجره ببینیم؟

مگر همه‌ی تصویرها را باید در چارچوب یک قاب تماشا کنیم؟

مگر همه‌ی تعبیرها را باید در چارچوب یک قالب بیاوریم؟

اگر حرف، حرف باشد می‌رود و قالب مناسب خودش را پیدا می‌کند.

اگر حرف از تارهای صوتی گلو برخیزد، تنها پرده‌ی گوش را به لرزه درمی‌آورد.

اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد، پرده‌ی دل را هم می‌لرزاند.

شاید این حرف‌ها در قالب‌های قراردادی قرار نگیرند؛

اما خدا کند دست کم یکی از این حرف‌ها در قلب‌های بی‌قرار؛ جای بگیرد.

زیرا

« در خانه اگر کس است             یک حرف بس است!»

 

بی‌بال پریدن - قیصر امین‌پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم 

یا الله یا محمد  یا علی  یا فاطمه  یا حسن  یا حسین

 یا علی یا محمد یا جعفر ، یا موسی ، یا علی یا محمد

 یا علی یا حسن یا مهدی (عج)

 و تو ای ولی مان یا روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان

          خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت و سراپا تقصیر و نافرمانیم ، گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم . یا رب العفو . خدایا نمیرم در حالیکه از ما راضی نباشی ای وای که سیه روی خواهم بود . خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات نفهمیدم . خون باید میشدی و در رگهایم جریان می یافتی ، ... و سلولهایم یا رب یا رب می گفت . یا ابا عبدالله شفاعت ، آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش ولی چه کنم تهیدستم، خدایا قبولم کن ، سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از عصر حاضر ، عصر ظلم و ستم ، عصر کفر و الحاد ، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعیش، عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم خطر وسوسه درونی و دنیا فریبی را شناخته و حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چاره‌ساز ماست، ای عاشقان ابا عبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت ، و گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند . بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نمائیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکرگزاری بجا آورده باشیم .

          وصیت به مادر و خواهر و برادرانم و اهل فامیل ، بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست ، همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید ، پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید ، اهمیت زیادی به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است .

          همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید ، و رسالت آنها را در رسالت خود بدانیم و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام به بار آیند . از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد .

خدایا مرا پاکیزه بپذیر .

مهدی باکری

مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا

تولد :/1/30/1333 شهرستان میاندواب

تاریخ شهادت:25/11 1363 جزیره مجنون

ازدواج باصفیه مدرسی : مهر 1359 

تحصیلات : مهندسی مکانیک

سرش را گذاشت روي سينه مهدي و زار زار گريه كرد؛ آنقدر كه لباس مهدی خيس شد، مهدي دست برد زير چانه صفیه و گفت : « تو همه را ول كردي و چسبيدي به من، اين دنيا مثل شيشه است؛از دستت بيافتد مي‌شكند، نبايد دل بسته‌اش شد . . .  

گاه از خودش مي‌پرسد او كه ازهمان اول مي ‌دانست كه مهدي برايش ماندنی نیست او که باور داشت مهدی رفتنی است چرا آنقدر به او نزديك شد كه يادش رفت؛ مهدي برای خدا است.

اولش مهدي را اصلاً نمي‌شناختم ، حتي وقتي كه مصاحبه‌اش از تلويزيون پخش مي‌شد، حوصله‌ام سر رفت چون خيلي آرام صحبت مي‌كرد، زود تلويزيون را خاموش كردم؛ از كجا مي‌دانستم اين آقاي شهردار همان است كه سرنوشتم را رقم خواهد زد.

او همان مرد روياهايم بود، مرد خدایی و پر جنب و جوش؛ اين را در اولين آشنايي از صحبت‌ها يش فهميدم؛ قبل از مهدي هرخواستگاري مي‌آمد، استخاره مي‌كردم؛ جواب مي آمد: « صبر كنيد، زوج مطهري نصيبتان خواهد شد.» مهدي همان زوج بود، آنقدر مطمئن بودم كه حتي استخاره هم نكردم.

 خريد عروسيمان فقط يك حلقه بود كه آن هم به اصرار خود آقا مهدي خريدم به همین خاطر اصلا سفره عقد هم پهن نکردیم .

وقتی مهدی ازاو درباره مهریه پرسید صفیه چیزی نگفت: مهدی گفت یک جلد قرآن کریم و یک کلت کمری صفیه یادش آمد که تا به حال به هیچ کس نگفته بود که دوست دارد مهریه اش چه باشد، اما مهدی از کجا می دانست!خدا می داند.  

فرداي آن روز هم رفت تا دو ماه و نيم ،بعد از آن دو ماه و نيم، وقتي رسيد وسايل مورد نياز زندگي‌مان را نوشت بعد هم با خواهرش آمد دنبالم ورفتيم خانه پدري‌اش وزندگي مشتركمان را شروع كرديم.

از هفته دوم شروع كرديم طبق دستور‌العمل خودسازي امام عمل كردن، صبح زود ورزش، دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها روزه، آموزش رانندگي و مطالعه كتاب‌هاي شهيد مطهري.

اهواز که بودیم درعمليات فتح‌‌المبين پيشاني‌اش تركش خورده بود، تصميم گرفتيم برويم اروميه. شب را در راه بوديم .نزديك اذان صبح راننده راضي نمي‌شد ماشين را وسط بيابان نگه دارد، مهدي هم ديد تا به قهوه‌خانه برسيم نماز قضا مي‌شود؛ بالاخره راننده را راضي كرد كه ماشين را نگه دارد همان جا كتش را پشت و رو كرد و انداخت روي زمين و من روي آن نماز خواندم خودش هم روي خاك نماز خواند. ماه رمضان سختي را در تابستان آن سال در اهواز گذراندم با اينكه خيلي اذيت مي‌شدم، اما دوست داشتم با مهدي باشم، زيرا ارزش هر سختي را داشت.

من عصبانيت مهدي را كمتر مي‌ديدم مثلاً  وقتی نماز صبحش قضا مي‌شد از دست خودش عصباني مي‌شد، تنها دفعه‌اي كه سرم داد زد به خاطر خودكاري بود كه با آن ليست خريد را مي‌نوشتم : داد زد كه خودكار را بگذار سر جايش، چون مال بيت‌المال است.

بچه های لشکر آقا مهدی را خیلی دوست داشتند و خانه ما می آمدند ، آمده بودند منزل ما آقا مهدی یادش رفته بود که نان بگیرند ، دیروقت هم بود آقا مهدی زنگ زد به سپاه ، بچه ها خیلی خوشحال شدند که آقامهدی ازشون چیزی خواسته، آن شب آقا مهدی اجازه نداد که من از آن نان ها بخورم و گفت: این ها مال رزمنده هاست ( گفتم خُب من هم زن رزمنده هستم ولی قبول نکرد ) ، آن شب من با نان خشک هایی که از قبل داشتیم سر کردم.

مادر بزرگش مي‌گفت اين دو برادر حميد و مهدي ديگر شورش را درآورده‌اند ببينيد فلان پاسدار به كجا رسيده؛ مهدي نيز شانه‌هايش را بغل مي‌گرفت تكان مي‌داد و مي‌گفت : « مادربزرگ ضيد ‌اينگلاب شده‌ای ‌ها! »

در اسلام‌آباد غرب چهار خانواده بود كه همگي باهم بوديم با يك نوع دل‌نگراني و منتظر . . .منتظر اينكه اين بار نوبت كداميك از ماست؛ اسفند آن سال نوبت فاطمه رسيد... حميد شهيد شد.تا مهدي زنگ زد بغضم تركيد، گفتم توهم شهيد مي‌شوي بيا تا قبلش تو را ببينم، تازه يادم افتاد كه تسليت بگويم كه بغض او هم تركيد تا به حال نديده بودم اين طور گريه كند.

فاطمه با دو بچه رفت قم، خانم‌ حاج همت هم با دو پسرش رفتند قم. با آقاي زين‌الدين صحبت كرد و منزلشان را داد به اين دو خانواده سه ماه بعد زين‌الدين هم شهيد شد، گفتم واي! مهدي شدند سه خانواده، گفت : به اين زودي‌ها مي‌شوند چهار خانواده.

باز رفتيم اهواز، اين بار خانه ما و ستاد در يك خيابان بود، اما گاه تا يك هفته و يا ده روز او را نمي‌ديدم. مي‌گفتم مهدي از ستاد كه مي‌روي بيرون، به من خبر بده تا از پشت پنجره چند دقيقه نگاهت كنم.

 همه چيز بهانه‌اي بود براي  دل تنگی و گريه كردن مي‌گفتم نمي‌شود كه مرا بگذاري داخل سينه‌ات و با خودت ببري؟! زل مي‌زدم به متكايش و فكر مي‌كردم روزي مي‌رسد كه ديگر مهدي ...اوقات تلخي از من بود و صبوري از مهدي.

وقتي لباس‌هايش را مي‌شستم بي‌اختيار با خود مي‌خواندم : گل من يك نشاني در بدن داشت، يكي پيراهن كهنه به تن داشت، گويا مي‌دانستم كه روزي گلم را گم خواهم كرد.

چند روز قبل از عمليات بدر آمد با كتري برايش آب آماده كردم تا سرش را بشويد، بعد وضو گرفت و ايستاد به نماز من هم پشت سرش غرق در نماز خواندنش بودم.موقع خداحافظي مرا بوسيد و گفت  "زن جون خداحافظ"

 پايين عكس حميد و دوستان شهيدش كه به ديوار زده بود روي كاغذ اسمهايشان را به صورت اُريب نوشته بود، بعد چند تا نقطه‌چيني و اسم خودش؛ مهدي باكري.انگار روزهای آخر دلش كنده شده بود و جاي ديگري بود روبروي عكس‌ها مي‌نشست زانوهايش را بغل مي‌گرفت، و به آنها خيره مي‌شد و با خودش زمزمه مي‌كرد مواقعی هم که من نبودم اشک میریخت .  

روز بسیت وپنجم اسفند ماه دوستم مرا به خانه شان دعوت کرد مادر شهید باقری هم آنجا بود آنها نتوانسته بودند موضوع را به من بگویند

ولی من فردای آن روز شهادتش را فهمیدم آمدم عكس‌هاي مهدي را ريختم وسط اتاق و نگاهشان كردم،

 گفتند هواپيما آماده است برويد اروميه؛ گفتم مي‌خواهم با مهدي باشم. توي آمبولانس، اين تنها آرزويم بود خيلي حرف‌ها داشتم تا با او بزنم ولي نمي‌دانم كه چرا تا به هم مي‌رسيديم همه‌اش يادم مي‌رفت اين تنها فرصتي بود كه برايش حرف بزنم او هم ديگر كاري نداشت .

اما  تا تبريز بدون مهدي رفتم!گفتم بگذاريد لااقل اين راه كوتاه (تا ارومیه) را با هم باشيم به دايي گلايه مي‌كردم گفتم مگر قرار نبود من و مهدي با هم برويم . . .

مي‌گفتم و اشك  مي‌ريختم. آنجا بود كه فهميدم اصلا مهدی بر نگشته ...

كسي از شهادتش برايم چيزي نگفته بود يك شب آمد به خوابم از خودش پرسيدم؛ پيشاني و شكمش را نشانم داد، بعدها شنيدم كه تيري به پيشاني‌اش مي‌خورد و مي‌گذارند داخل قايق كه يك خمپاره مي‌خورد وسط قايق و . . .

« یارب العفو ، خدایا درحالی که از ما راضی نباشی، ای وای که سیه روی خواهم بود؛ خدایا، چقدر دوست داشتنی وپرستیدنی هستی ، هیهات! که نفهمیدم ،

خدایا مرا پاکیزه بپذیر . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

دانشكده علوم قرآنی بايد دانشگاه مادر شود

گروه سياسی و اجتماعی: دانشكده علوم قرآنی نه تنها بايد به دانشگاه تبديل شود، بلكه بايد دانشگاه مادر باشد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه همدان، آيت‌الله سيد«رضا فاضليان» امام جمعه شهرستان ملاير يكم دی‌ماه با حضور در جمع دانشجويان دانشكده علوم قرآنی اين شهرستان با اشاره به اينكه دشمنان اسلام با نقشه‌های مختلف به جنگ با اسلام برخاسته‌اند و می‌خواهند آثار اسلام را محو كنند، برلزوم بهره‌گيری جوانان از رهنمودهای اسلام و قرآن و پاسخگويی به شبهات مختلف تأكيد كرد.

وی ضمن قرائت خطبه‌ای از اميرالمؤمنين(ع) كه می‌فرمايد: «شخص عاقل، نتيجه و پايان كار را می‌بيند و فراز و نشيب را درك می كند،...»، گفت: گمراه‌كنند‌گان زياد شده‌اند و آمريكا يكی از مصداق‌های بارز گمراه‌كنندگان در عصر حاضر است و دشمنان، دزد اعتقادات، عقيده و معارف هستند و می‌خواهند دانشگاه‌ها از اسلام دور و تابع منويات شوم آن‌ها شوند، تشكيل فرق مختلف ، سمپاشی در كتب گوناگون عليه ائمه و فرستادن افراد فاسد به محيط‌‌های علمی اسلامی از نمونه‌های بارز مبارزه با اسلام هستند.

وی با اشاره به آيات 15 و 16 سوره مائده به بيان آيات و تفاسير آن‌ها پرداخته و گفت: هرجای قرآن كه نور و ظلمت با هم ذكر شده‌اند، نور مفرد آمده و ظلمت به صورت جمع ذكر شده است و راه‌های باطل بسيار هستند، ولی راه حق يكی است.

امام جمعه ملاير در بخش ديگری از سخنان خود بيان كرد: دانشكده علوم قرآنی بايد به دانشگاه تبديل شود و قرآن و علوم قرآنی بايد بر دانشگاه‌ها و نهادهای ديگر و قوای سه گانه مسلط باشد و آن‌ها را تحت نظر خود بگيرد و به علاوه بر آن بايد قرآن در زندگی مردم كشورهای اسلامی وارد شود و در جريان باشد، اما متأسفانه اكنون اين‌گونه نيست، چون اگر در كشورهای اسلامی به قرآن عمل می‌شد، اسرائيل نمی‌توانست اين چنين غزه را محاصره كند و جنايت‌های فراوانی انجام دهد.

وی در پايان به حديث پيامبر اكرم (ص) كه می‌فرمايد: «اذا التبست عليكم الفتن کقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن» هنگامی كه فتنه‌ها همچون شب تاريك بر شما چيره شد، پس بر شما باد پيروی از قرآن»، اشاره كرد و تنها راه رهايی از تاريكی را پناه آوردن به قرآن معرفی كرد.

يادآوری می‌شود، پس از پايان سخنرانی نماز جماعت به امامت آيت‌الله فاضليان اقامه شد.

لینک این خبر در خبرگزاری ایکنا
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

امشب خدا "من حیث لا یحتسب" رسوند

از زمین و آسمون بدون این که چیزی بخریم

نعمت بود که می بارید

اومدن سیدها هم که جمعمون رو تکمیل کرد.

اللّهمَّ ارزُقنا رِزقاً حَلالاً طَیِّباً

شومپت های کته کله

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

در بيانيه دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي اعلام شد

آيت‌الله مكارم شيرازي آماده مناظره با مفتي اعظم سعودي است

خبرگزاري فارس: دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد كه اين مرجع تقليد آمادگي مناظره با بزرگان وهابيون را همواره خواهد داشت.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، در بيانيه صادر شده از سوي دفتر آيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي آمده است: در پي تبليغات يك جانبه گروهي از وهابيون متعصب بر ضد شيعه در مكه و مدينه و عدم هر گونه آمادگي براي پذيرش پاسخ اين شبهات و در پي انتقاد شديد آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي از اين كارهاي غير منطقي و اعلام آمادگي معظم له براي مناظره منطقي و معقول با بزرگان آنها، بعضي از افراد رده پائين اعلام آمادگي براي مناظره كرده‌اند.

در ادامه اين بيانيه تأكيد شده است: گويا آنها گرفتار خيال خام شده‌اند و به اين واقعيت توجه ندارند كه معظم له اعلام آمادگي براي مناظره با افراد هم سطح خود مانند مفتي اعظم سعودي كرده است، اگر اين معني حاصل شود كاملاً قابل قبول است.

به نقل ازhttp://www.shia-14.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

البرهان

الاتقان

مفردات الفاظ القرآن

المعجم الوسيط

العين

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

نرم افزار پاسخ به شبهات وهابيت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

خدايا مرا پاكيزه بپذير

در باره آخرين نوشته شهيد مهدي باكري

وبلاگ آقا مهدي

كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

حکایتی شنیدنی از میرداماد

شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد.

دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.

صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي!

محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد...

 

شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ...

علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند. 

 

شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود .

 

نفس اماره يکي از عواملي است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه مي کند . قران کريم مي فرمايد: نفس اماره به سوي بديها امر مي کند مگر در مواردي که پروردگار رحم کند (سوره يوسف آيه 53) انسانهايي که در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط مي کند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

کلام رهبری در رابطه با وحدت حوزه و دانشگاه

حضرت آیت الله خامنه ای ، مقام معظم رهبری طی سخنانی در باره حوزه و دانشگاه فرموده اند :

روز وحدت حوزه ودانشگاه از یادگارهای ارزشمند امام بزرگوار ماست . این مساله هم مثل تدابیر و تصمیم های مهمی که در راه جریان صحیح و اسلامی جامعه ما آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح کردند یکی از برکات وجودی ایشان شده و هست و انشاء الله خواهد بود ... وحدت حوزه ودانشگاه که امام به عنوان یک شعار مطرح کردند اغلب از واقعیت تلخی در جامعه ما و یا همه جوامع اسلامی منشا می گرفت  که آن واقعیت تلخ ، ساخته و پرداخته مستقیم و حساب شده دست استعمار بود و آن واقعیت این بود که وقتی استعمارگران نقشه های فتوحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را طراحی می کردند به یک مانع برخورد می کردند و آن اعتقادات دینی ملت ها بود . وحدت حوزه ودانشگاه  یعنی وحدت در هدف . هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل ، جامعه امام ، جامعه پیشاهنگ ، جامعه الگو ، ملت شاهد ، ملتی که مردم دنیا با نگاه به او جرات پیدا کنند تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده کنند  ، حرکت  نمایند .

(حدیث ولایت ج 6 ص 72 تا  84  ، 28 آذر 1369 )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

ای خدای مرتضی،

گردی از گام‌های فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش

تا ریشه نامردی در جهان بخشكد .

عید غدیر خم،

عید ولایت و امامت

مبارك

عید بر عاشقان مبارکعید بر عاشقان مبارکعید بر عاشقان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد

دریای فضائلی مطهر دارد

 همتای علی نخواهد آمد والله

صد بار اگر کعبه تَرَک بردارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

علی در عرش بالا بی‌نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

 به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

امام رضا عليه السلام:

دوست هر كس عقل او ،

و دشمنش جهل اوست.

تحف العقول ، ص 467

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم :

نماز چهره شيطان را سياه كند ، و صدقه دادن پشت او را بشكند ،

و دوستي در راه خدا ريشه او را مي شكند ،

و وقتي چنين كرديد از شما به فاصله شرق و غرب دوري كند .

كنز العمال ، ج 7 ، ص 284، ح 18893

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

بِسْمِ اللَّهِ كَلِمَةُ الْمُعْتَصِمينَ، وَ مَقالَةُِ الْمُتَحَرِّزينَ،

وَ اَعُوذُ بِاللَّهِ تَعالى‏ مِنْ جَوْرِالْجآئِرينَ، وَ كَيْدِ الْحاسِدينَ،

وَ بَغْىِ الظَّالِمينَ وَ اَحْمَدُهُ فَوْقَ حَمْدِ الْحامِدينَ،

 اَللّهُمَّ اَنْتَ الْواحِدُ بِلا شَريكٍ وَ الْمَلِكُ بِلا تَمْليكٍ،

لا تُضادُّ فى‏ حُكْمِكَ،وَلاتُنازَعُ فى‏ مُلْكِكَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ

عَلى‏ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ،وَ اَنْ تُوزِعَنى‏ مِنْ شُكْرِ نُعْماكَ

ماتَبْلُغُ بى‏ غايَةَ رِضاكَ، وَ اَنْ تُعينَنى‏ عَلى‏طاعَتِكَ وَلُزُومِ عِبادَتِكَ،

وَاسْتِحْقاقِ مَثُوبَتِكَ بِلُطْفِ عِنايَتِكَ، وَ تَرْحَمَنى‏بِصَدّى‏ عَنْ مَعاصيكَ

ما اَحْيَيْتَنى‏، وَ تُوَفِّقَنى‏ لِما يَنْفَعُنى‏ ما اَبْقَيْتَنى‏، وَ اَنْ تَشْرَحَ بِكِتابِكَ صَدْرى‏،

وَ تَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرى‏، وَ تَمْنَحَنِى السَّلامَةَفى‏ دينى‏ وَ نَفْسى‏،

وَلاتُوحِشَ بى‏ اَهْلَ اُنْسى‏، وَ تُتِمَّ اِحْسانَكَ فيما بَقِىَ‏مِنْ عُمْرى‏

كَما اَحْسَنْتَ فيما مَضى‏ مِنْهُ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ

 

بنام خدا سخن پناهندگان و گفتار پناه‏جويان و پناه مى‏برم به خداى تعالى از جورستمكاران و بدانديشى حسودان و ستم بيدادگران و مى‏ستايمش فوق ستايش ستايش‏كنندگان‏خدايا تويى يگانه بى‏شريك و پادشاه بى‏نياز (كه پادشاهى را ديگرى به او تمليك نكرده) در برابر فرمان تو ضديت نشود و در پادشاهيت كشمكشى روى ندهد از تو مى‏خواهم كه درود فرستى بر محمد بنده و رسولت و به من طريقه سپاسگزارى نعمتهايت را چنان  بياموزى كه مرا به سرحد خشنوديت برساند و كمكم دهى برطاعت خود و پيوستگى عبادت خويش و استحقاق پاداشت بوسيله لطف و عنايتت و به من ترحم كنى‏به اينكه تا زنده‏ام از گناهان بازم دارى و تا زمانى كه در اين جهان نگاهم دارى موفقم دارى‏به آنچه سودم رساند و بوسيله كتاب خود (قرآن) سينه‏ام بگشايى و با خواندن آن جرم و گناهم بريزى و سلامت‏در دين و جانم عطا كنى و همدمانم را براى من وحشتناك مكن و احسانت را در مابقى‏عمر درباره من به اتمام رسان چنانچه در گذشته احسان كردى اى مهربانترين مهربانها

.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 7 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

 اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الْأَوَّلِ قَبْلَ الْإِنْشآءِ وَ الْإِحْيآءِ، وَ الْاخِرِ بَعْدَ فَنآءِ الْأَشْيآءِ

الْعَليمِ‏ الَّذى‏ لايَنْسى‏ مَنْ ذَكَرَهُ، وَلايَنْقُصُ مَنْ‏شَكَرَهُ

وَلايَخيبُ مَنْ دَعاهُ، وَلا يَقْطَعُ‏ رَجآءَ مَنْ رَجاهُ،

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اُشْهِدُكَ وَ كَفى‏ بِكَ شَهيداً

وَ اُشْهِدُ جَميعَ مَلائِكَتِكَ وَ سُكَّانَ سَمواتِكَ

وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ، وَ مَنْ بَعَثْتَ مِنْ اَنْبِيآئِكَ‏وَ رُسُلِكَ

وَاَنْشَاْتَ مِنْ اَصْنافِ خَلْقِكَ، اَنّى‏ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ

 وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَ لا عَديلَ، وَ لا خُلْفَ لِقَوْلِكَ وَ لا تَبْديلَ

وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى‏اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ

اَدّى‏ ما حَمَّلْتَهُ اِلَى‏العِبادِ، وَجاهَدَ فِى‏اللَّهِ‏عَزَّوَجَلَ‏حَقَّ الْجِهادِ

وَ اَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقٌّ مِنَ الثَّوابِ، وَ اَنْذَرَ بِما هُوَ صِدْقٌ‏

 مِنَ الْعِقابِ، اَللّهُمَّ ثَبِّتْنى‏ عَلى‏ دينِكَ ما اَحْيَيْتَنى‏

وَ لا تُزِغْ قَلْبى‏ بَعْدَاِذْ هَدَيْتَنى‏، وَ هَبْ لى‏ مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً

اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ، صَلِّ عَلى‏مُحَمَّدٍ وَعَلى‏ آلِ مُحَمَّدٍ

وَ اجْعَلْنى‏ مِنْ اَتْباعِهِ وَ شيعَتِهِ، وَ احْشُرْنى‏فى‏ زُمْرَتِهِ

 وَوَفِّقْنى‏ لِأَدآءِ فَرْضِ الْجُمُعاتِ وَ ما اَوْجَبْتَ عَلَىَّ فيها مِنَ الطَّاعاتِ‏

 وَقَسَمْتَ لِأَهْلِها مِنَ الْعَطآءِ فى‏ يَوْمِ الْجَزآءِ، اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ.

 

ستايش خاص خداييست كه آغاز هستى پيش از پيدايش و زندگى است و پايان پس از فناء موجودات، دانايى كه هر كه يادش كند وى را از ياد نبرد و نعمتش را از آنكه سپاس مى‏دارد نكاهد و نوميد نسازد آنكه او را بخواند و اميد اميدوارش را قطع نكند خدايا من تو را گواه گيرم و گواه بودن تو كافى است و گواه گيرم تمام‏ فرشتگان و ساكنين آسمانها و حاملين عرشت را و پيمبران‏ و رسولانت را كه برانگيختى و انواع موجودات بى‏حسابى را كه آفريدى (همه را گواه گيرم) كه من گواهى دهم تويى خدايى كه‏ معبودى جز تو نيست و يگانه‏اى كه شريك و همتا ندارى و خلاف و تغيير و تبديلى در گفتار تو نيست و گواهى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول تو است كه بدانچه مأمورش كرده بودى به بندگانت رساند و درباره‏ خداى عزوجل آنطور كه بايد كوشش كرد و بدان پاداش نيكى كه حق و درست بود مژده داد و بدان عقابى كه راست بود بيم داد خدايا تا مرا زنده نگاه‏دارى بر دين خويش ثابتم گردان و دلم را پس از آنكه‏ راهنماييم كرده‏اى منحرف مساز و به من از نزد خود رحمتى بخشاى كه همانا تويى بخشايشگر درود فرست بر محمد و بر آلش و مرا از پيروان و شيعيانش قرار ده و در گروه وى محشورم كن و موفقم دار براى اداء فرائض جمعه‏ها و طاعاتى كه در آنها بر من واجب كردى و عطاهايى‏ كه در روز جزا به اهل آن (طاعات و جمعه‏ها) قست كرده‏اى كه همانا تويى مقتدر فرزانه‏

التماس دعاالتماس دعاالتماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

اى فرزند آدم ! اندوه روز نيامده را بر اِمروزت ميفزا

زيرا اگر روزِ نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزى تو را خواهد رساند.

امام علي عليه السلام : يَا ابْنَ آدَمَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِى لَمْ يَأْتِكَ

عَلَى يَوْمِكَ الَّذِى قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ .

نهج البلاغه – حكمت 267

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

امام باقر عليه السلام : تو را به پنج چيز سفارش مي كنم:

 

اگر مورد ستم واقع شدي ستم مكن،

 

اگر به تو خيانت كردند خيانت مكن ،

 

اگر تكذيبت كردند خشمگين مشو،

 

اگر مدحت كنند شاد مشو،

 

و اگر نكوهشت كنند،بيتابي مكن.

بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص 167

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

عَن اَبى جَعفرٍ قالَ : نَبينا رسولُ الله صَلى اللهُ عليهِ وَ آلهِ جَالسٌ فى المسجدِ، اِذ دَخلَ رَجلٌ فَقام يُصلى فَلَم يَتمَ رُكوعَهُ وَ لا سُجودَهُ . فَقالَ ، نَقَرَ كَنَقْرِ الغُراب! لَئِن مَاتَ هَذا وَ هَكَذا صَلوتُهُ لَيَموتُنَّ عَلى غَيرِ دينى

امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودند كه ناگهان مردى وارد شد و به نماز ايستاد اما ركوع و سجودش را شتابزده و ناتمام انجام مى‌داد. رسول اكرم فرمود: او مانند كلاغ منقار به زمين زد. اگر او بميرد و نمازش همين گونه باشد قطعا به غير دين من مرده است.

پس بياييد فكر كنيم ببينيم براي چه نماز مي‌خوانيم؟ براي دولا راست شدن يا عبادت و تعظيم و ...؟

وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 21 

منبع: سایت تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 11 قبل از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند:

قراء القرآن ثلاثة : رجل قرا القرآن فاتخذه بضاعة و استدربه الملوک و استطال به علی الناس و رجل قرا القرآن فحفظ حروفه و ضیع حدوده و اقامه اقامة القدح فلا کثر الله هولاء من حملة القرآن و رجل قرا القرآن فوضع دواء القرآن علی داء قلبه فاسهر به لیلة و اظما به نهاره و قام به فی مساجده و تجافی به عن فراشه فباولئک یدفع الله العزیز الجبار البلاء و باولئک یدیل الله عزوجلمن الاعداء و باولئک ینزل الله عزوجل الغیث من السماء فوالله لهولاء فی قراء القرآن اعز من الکبریت الاحمر

 

قرآن خوانان سه گروهند:

یکی آنکه قرآن خواند و آن را سرمایه ی کسب خود کند و پادشاهان را با آن بدوشد و به مردم بزرگی بفروشد.

و دیگر کسی که قرآن را بخواند و حروف آن را نگهداری کند ولی حدود آن را ضایع سازد و آن را چون قدح ( جام آب) نگهداری کند ( یعنی برای خود نمایی و هنگام سودجویی از آن مرتفع گردد و در سایر اوقات پشت سر اندازد ) خداوند امثال این قرآن خوانان را زیاد نکند.

و دیگر کسی که قرآن خواند و داروی قرآن را بر دل دردمندش نهد و برای ( خواندن و به کار بستن و دقت و غور در معانیش)  شب زنده داری کند و روزش را به تشنگی به سر برد و در هنگام نمازهایش و جاهای آن بدان قیام کند و از بستر خواب بخاطر آن دوری گزیند و به خاطر این دسته از مردمان است که خدای عزیز  جبار بلا را بگرداند و ببرکت ایشان است که خدای عزوجل شر دشمنان را باز دارد و به سبب آنان است که خدای عزوجل از  آسمان باران فرستد، پس به خدا سوگند این ها در میان قرآن خوانان از کبریت احمر کمیاب ترند.

اصول کافی / ج2 / « کتاب فضل القرآن » « باب نوادر » حدیث 1

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/21ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

نه اینکه اهل نماز جماعت و مسجد نباشد، بلکه گاهی همینطوری به قول خودش برای خنده، ویرش می‌گرفت و بعضی از بچه‌های ناآشنا را دست به سر می‌کرد، ظاهراً یک بار همین کار را با یکی از دوستان طلبه کرد، وقتی صدای اذان بلند شد آن طلبه به او گفت:نمی‌آیی برویم نماز؟پاسخ می‌دهد:«نه، همینجا می‌خوانم» آن بنده خدا هم از فضایل نماز جماعت و مسجد برایش گفت او هم جواب داد:«خود خدا هم در قرآن گفته:«ان‌الصلوه تنهاء...» تنهی، حتی نگفته دوتایی، سه‌تایی. و او که فکر نمی‌کرد قضیه شوخی باشد یک مکثی کرد به جای اینکه ترجمه صحیح را به او بگوید، گفت:«گفته، «تن‌ها» یعنی چند نفری، نه تنها و یک نفری و بعد هردو با خنده برای اقامه نماز به حسینیه رفتند.

منبع :کتاب شوخ‌طبعی‌ها


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/21ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

ای انسان


آیا پشیمانی پس از گناه


تو را کفایت نمی کند بر زشتی آن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

عیدتان مبارکعید سعید قربانعیدتان مبارک

عید سر بریدن نفس

بر تمامی مسلمانان مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 1 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  | 

یک نمونه از رهنودهای آیت الله بهجت(حفظه الله) :

کوچک و بزرگ باید بدانیم ، راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت ، بندگی خدای بزرگ است و بندگی ، در ترک معصیت است در اعتقادات و عملیات.

آنچه را که دانستیم ، عمل نماییم و آنچه را ندانستیم ، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود هرگز پشیمانی و خسارت در ما راه نخواهد داشت این عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد خدای بزرگ اولی به توفیق و یاری خواهد بود.             

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 1 بعد از ظهر  توسط میثم بابائی  |